|
سال ها پیش وقتی جوان بودم او روزی از روی صندلی بلند شد وبه من گفت: ((دوستت دارم)) زمان! ای دزدی که همه چیزهای شیرین را از ان خود می کنی این را هم به فهرست خود اضافه کن هر چند حالا خسته و غمگینم وسلامت و قدرت از وجود من رفته است اما نگو پیرم زمان! ای دزدی که همه چیزهای شیرین را از ان خود می کنی این را هم به فهرست خود اضافه کن او روزی به من گفت:
به خاطر بسپار فقط مردگانند که اشتباهی نمی کنند
مسافر بانگ برداشت
کسی نیست؟... صدا در دره ها پیچید صدا برگشت صدا در خنده های باد پرپر گشت مسافر گفت: خاموشی.... فراموشی.... و در تاریکی لایزال شب شناور گشت...
وقتی ابر خسته می زارید
وقتی که باران روی شهر مرده می بارید در قلب میدان بزرگی ایستادم من تا بید مجنونی شوم افشان میان شهر
باز باران
باران شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟؟؟!...
همه می گفتن:ادم خرابیه.سالم نیست.هرزه است.فاحشه است. اما ازش خوشم می یومد.برام جذاب ترین بود. روبروش نشستم. میگفتن:جلوش نشینیم.حتی نگاه کردن به این ادما هم گناه داره. اما می خواستم ببینمش.از دیدنش سیر نمی شدم. سکوت بود بینمون.نمی خندید اما همیشه یه نیشخند رو لبش سر می خورد.چشماش زلال بودن.اون قدیسه ی من بود با همه ی هرزگی های ندیدش. هرزه!!! فاحشه؟؟؟؟؟؟........ راحت این کلمه رو می گفتن.این خودش گناه نبود؟؟؟ اصلا گناه چیه؟؟! بگو؟هان؟!! جوری حرف میزدن انگار قدیسه های زمونه بودن.... حافظ دستم بود.فال می گرفتم.اومد جلو..... ـ :منم می خوام.واسم می گیری؟؟!... مات چشماش بودم.لبخندی زدم.نشست. ـ :مگه هرزه ها می فهمن فال چیه؟حافظ کیه؟عشق چیه؟خدا کیه؟ اینارو ابلهانه گفتن و رفتن.انگار از یه مرض لا علاج فرار می کردن. اره.......... یه مرض که تو نگاهشون بود..... ـ :نیت کن........ التماس دلم داشتن دستاش بود.گاهی بی دلیل دلتنگ حتی عابری میشی که نمیشناسیش.چرا؟؟؟ مسخش شده بودم.فال گرفتم.یادم نیست چی خوندیم و گفتیم؟ حافظ رو میشناخت .غزل تو دلش ورق خورده بود.فال رو حفظ بود. خندید و رفت.اون فال منو گرفت و رفت نه من....... رفت و رفت.دنبالش نگشتم.... دختری روبروم نشسته با دیوان حافظ . چند وقتیه روبروم میشینه زل می زنه بهم و فال می گیره..... ـ :منم می خوام . می گیری واسم؟؟؟........ مسخره است. این قصه ی ما ادماست بدون اینکه خودمون بفهمیم. ما ادما..... ما هر........... ـ :نیت کن...... همه ازمون دور شدن........ نیشخند.......
ما اه کشیدیم و خواندیم اگر برای تمام درختان گنجشک نیست برای تمام گنجشکان سنگ هست...
دیشب باران قرار با پنجره داشت رو بوسی ابدار با پنجره داشت یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد چک چک چک چک..... چکار با پنجره داشت؟؟؟
اشتباه نکن عاشق نشو.اگرچه دست تو نیست. اگرم شدی گداییش نکن.حرمتشو نگه دار . اما التماس نکن. اگه بخواد قدر می دونه و می مونه
اری اری شکر می گویم
گاه گرمم می کنی ای اتش هستی. شکر گویان دوست می دارم تو را ای دوست ای مهر دوست می دارم تو را ای باده ای مستی. اه! بگذریم....... مستی است و راستی بشنو راست می گویم. زنده دارد زنده دل دم را. گفت و گو بس. ماجرا کوتاه. ما اگر مستیم. بیگمان هستیم
در کوچه باغ ارزو
دیرگاهیست به انتظار نشسته ام خسته از باوری غریب! دل به مسافری بسته ام که با خود عشق بیاورد و در کوله بارش امید را می کاوم! چه جستجوی غریبی!!! ما دل سپرده ایم به او یا او دل سپرده به باد؟؟؟!!! باد این شیون بی سرانجام غرور.... دیرگاهیست قلبم را به درد می اورد!!!....
|
About![]()
منم من سنگ تیپا خورده ی رنجور
Home
|